تبلیغات
زندگی جدید - بسیار سفر باید...تا پخته شود خامی
به نام خدا
سلام.نوشتن بدون فکر خیلی راحته...ولی اگه بخوای فکر کنی و بنویسی...حتی نمیدونی از کجا شروع کنی...خدای مهربونم که همه چیز از خودت شروع شده و به خودت ختم میشه با نام و یادت خودت شروع میکنم.
همیشه ازت آرامش میخواستم و میخوام.سعه ی صدر میخوام...فراخی سینه و بزرگواری و حلم و بردباری میخوام...((رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی))
  • اشتباه میکنن کسایی که فکر میکنن با رو آوردن به خدا و قرآن نمیشه زندگی پر آرامش و بدون دغدغه ای داشت.قرآن برای همه ی کارهای ما برنامه داده بهمون.کاملا اشتباه محض و تفکر غلط و باطلیه که بگیم:اگه همیشه فقط قرآن و سخنرانی های مذهبی گوش بدیم افسرده میشیم.من به شخصه اصلا قبول ندارم که یه عده میگن آهنگ و رقص و آواز نگاه کن تا شاد بشی.اینم قبول ندارم که میگن برای همدلی با همسر و اینکه از دستش ندی،باید خودتو هرجور شده باهاش همراه نشون بدی.نه!این کاملا اشتباست.فرض کنید شما همسر یک آدم مشروب خوار و بی نماز باشید.حالا به هر دلیل و هر اتفاقی این وصلت سر گرفته.و شما هم به هر دلیلی نمیخواید ازش جدا بشید و میخواین این زندگی رو سرپا نگه دارین.بنظرتون با مشروب خوردن شما و آزادانه و بی قید و بند رفتار کردنتون میتونید همسرتونو مال خودتون کنید؟!
     اگه همسرتون از چادر خوشش نمیاد،بنظرتون با مانتویی شدن و پوشیدن ساپورتهای جدید و مانتوهای کوتاه و بدن نما میشه رضایت همسرو جلب کرد؟روی صحبت من با شما محجبه هاست.تاحالا از خودتون پرسیدین همسرتون چرا شما رو انتخاب کرده؟آیا غیر اینه که دنبال یه آدم با حجاب و خانوم میگشته؟جدا از زیبایی های ظاهری که او هم بخشی از اهمیت در انتخاب رو به خودش اختصاص میده.حالا اگه من و شمای نوعی،حجابی رو که به خاطرش انتخاب شدیم،ولو به خاطر دل همسرمون بخوایم کمش کنیم،خودمون با دست ادب در حال تغییر دادن ذهنیت همسر و اطرافیانمون در مورد محجبه ها نیستیم؟
چرا همیشه باید از دیگران توقع داشته باشیم که خودشونو عوض کنن به خاطر ما؟اگه تلاش کردی و دیدی نمیشه،راه دیگه ای رو امتحان کن.امتحانش ضرر نداره.به قول خانم پرتو اعلم،تا آخر عمر که نمیتونی چادر ببندی کمرت و بری در خونه این و اون و التماس کنی که توی زندگیت دخالت نکنن؛ولی هر موقع از خودت شروع کنی موفق میشی.برای مثال،اگه همسرت ولخرجی میکنه یا رفیق بازه یا هر اشکال دیگه ی داره،پیش خواهر شوهر و جاریت درددل نکن.هیچوقت نگو:ما که نمیدونیم چیکار کنیم هرچی تلاش میکنیم هیچی نداریم...حتی اگه اونا در مورد زندگی خصوصی خودشون باهات صحبت کردن،تو فقط سرتکون بده و گاهی بنا به فراخور موضوع یه لبخند بزن.هیچوقت بخاطر ساکت نبودن یا خالی نبودن عریضه،چیزی از زندگی خصوصی خودت نگو.یادت باشه ساکت بودن بهتر از گفتن هر چیزیه.اینطوری کسی هم چیزی از زندگیت نمیفهمه که بخواد دخالت بکنه یا نظر بده.اگه کسی بدون اینکه نظرشو بخوای چیزی گفت،خیلی محترمانه و مستقیم بهش بگو:این مشکل منه.اجازه بده خودم حلش کنم.یا بگو:نظر شما هم محترمه.ولی ما تصمیم دیگه ای داریم.یا اینکه:اگه در مورد لباس پوشیدن خودت یا همسرت نظری دادن بگو:(به عنوان مثال)مامان جان هرکس یه سلیقه ای داره.اگه قرار بود همه یه سلیقه داشته باشن که لباسهای همه یه جور میشد دیگه!

و سعی کن در مورد خانواده ی درجه ی یک خودت و همسرت با شوخی و خنده ردش کنی بره.ولی اگه کسی بود که کمی نسبت دورتر داشت،با قاطعیت بیشتری بگو.البته باز هم،نه طوری که ادب و شخصیت خودتو زیر سوال ببره.در ضمن یه راه دیگه برای کمتر شدن دخالت اطرافیان،اینه که خودت هم در مورد مسائل مربوط به اونا،تا جایی که امکان داره و تا اصرار نکردن و خودشون ازت نخواستن نظر ندی.

اگه حتی یکی از دو طرف در رابطه(البته رابطه ی زناشویی)به تعهداتش به خوبی عمل کنه و وظیفه شناس باشه،زندگی مشترک شیرین تر از قبل میشه.همیشه منتظر نباشیم که همسرمون شروع کنه و کارهای بدشو کنار بذاره.یادمون باشه تحت هر شرایطی برای بیرون رفتن از همسرمون اجازه بگیریم.هیچوقت اجازه نداریم به عنوان یک زن،صدامونو روی همسرمون بلند کنیم.زن بودن با لطافت همراهه.اونوبا کارها و رفتارهای اشتباهمون زیر سوال نبریم.
پایان قسمت اول حرفای خودمونی من

برچسب ها: همسر، دخالت خانواده همسر، ساپورت جدید، جدایی، زناشویی، خواهر شوهر، مادر شوهر،  

تاریخ : دوشنبه 20 دی 1395 | 15:39 | نویسنده : دختر بارانی | نظرات


  • paper | وب فارسی بوک | وب قالب وبلاگ
  • خرید بک لینک | وب بن تن